SHATTERED GUARD

کوک با صدای بلند، طوری که کل سالن بشنوند، گفت:

«اوه، ببین کی اینجاست! عروسکِ فراریِ ما یادش رفته بود که امروز تمرینِ “دفاع در برابرِ تعقیب” داشتیم. فکر کردی اگه بیای اینجا قایم بشی، پیدات نمی‌کنم؟»

شارلوت حس کرد تمام خونِ بدنش در صورتش جمع شده. از خشم، از خجالت و از تنفری که حالا به اوج رسیده بود. همه دانش‌آموزان به او زل زده بودند.

جونگ‌کوک با همان قدم‌های سنگین به سمت صندلی او راه افتاد. مراقب سعی کرد جلویش را بگیرد، اما جونگ‌کوک فقط با یک نگاهِ غضب‌آلود او را کنار زد. او بالای سر شارلوت ایستاد، دست‌هایش را روی میز او تکیه داد و خم شد.

«برگه رو ول کن، بلند شو. همین الان.»

شارلوت دندان‌هایش را روی هم سابید و با صدایی که از شدت خشم می‌لرزید، گفت: «گمشو بیرون… من وسط امتحانم، روانی!»

جونگ‌کوک پوزخندی زد و ناگهان برگه امتحانِ شارلوت را از زیر دستش بیرون کشید. «امتحان؟ امتحانِ اصلیت توی باشگاه منتظرته، نه روی این کاغذپاره‌های مسخره!»

او برگه را جلوی چشمانِ بهت‌زده‌ی شارلوت مچاله کرد و روی زمین انداخت.
دیدگاه ها (۰)

SHATTERED GUARD

SHATTERED GUARD

SHATTERED GUARD

سه شاتی: وقتی معلمت بود و سر عوض کردن برگه امتحانی‌ت توسط یک...

سه شاتی: وقتی معلمت بود و سر عوض کردن برگه امتحانی‌ت توسط یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط